خرید بک لینک

بعد از خدا اگر به كسي سجده مي كنم
ترديد مكن ، شخصِ سـزاوار مادر است

✍️شايق

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۲۴ ساعت 4:15 توسط ذبيح الله شايق  | 

برچسب: نویسنده: آریا کریمی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 18:34

نان وُ دُعا وُ درس وُ ادب داد وُ اخ نگفت
من مُـفـتـخـرم داشـتـنِ هـمـچون پــدرِ را

✍️شايق

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۱/۰۳/۳۱ ساعت 18:9 توسط ذبيح الله شايق  | 

برچسب: نویسنده: آریا کریمی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:29

رجوع كن ، توبه كن ، تهجد بخوان (لٰاتَقْنَطُوْا) گفته
خداوند خيلي غفار است ، ولو عاصي ترين باشي

✍️شايق

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۱/۰۵/۱۰ ساعت 10:12 توسط ذبيح الله شايق  | 

برچسب: نویسنده: آریا کریمی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:29

طالب چي ميكـني وُ چـرا ميكـني بگـو ؟از كارِ شـما خـِجـلت زده ي باورم شدمبا بسـتنِ دانـشـگاه وُ مكتب وُ مدرسـه!كوبنده ي دو دست به فرقِ سـرم شدمطالب بگو خـدا وُ رسول در كدام كتابگـفـتـه كه زنــان حـقِ تَـعَـلُــم را ندارنديا هم اگـر سِـتـم بشـود برسرِ ايـشـاناز خـود حـقِ دفــاع وُ تَـكـلُــم را ندارند زنت اگـر مـريض شود داكترِ زن نيستچونكه تو خودت مانع تحصيل ميـشويمجبـوري پيشِ داكـترِ مردش عـمل كنيآنجاست كـآبروت رفته وُ ذلــيل ميـشويآن همه فدا كاري ، قرباني ها، شهادتبـهـرِ مـقام ، چوكي وُ منصب اگـر نبود !امـروز در قـبـالِ صـدايِ مــــردمِ غــريب چشمانِ شما كور وُ گوشِـهاتان كـر نبودواضح بگـو حقـيـقــتِ گـپ را بـه مردمتكين كارها بهرِ به رسميت شناختن استخورد وُ كلانِ ما همه سياست مدار شده بُرد ندارد اين كار،بل شروعِ باختن استطالب مكن به لِــحاظ خـدا وُ قــرآن مكنچرا ميخواهي با مردمانت دشمن شويجز هـيله هايِ پوچ وُ سخن هايِ نابـجـامعقول دلـيـل نداري كه مانـعِ زن شويتو منـفـورِ تاريخ شـدي وُ منِ (شـــــايق)زين كارِ شـما شرمنده يِ خواهـرم شدمبس كه هميشه وصفِ شـما را ميـنمودمپوذش طلـبِ كـوچكـترين دخــــترم شدم✍️شايق + نوشته شده در شنبه ۱۴۰۱/۱۰/۰۳ ساعت 18:38 توسط ذبيح الله شايق  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا کریمی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:29

من وُ تو وُ كرونا ، هرسه مان مخلوق يزدانيم

توكل برخدا كن ، كُو نخواهد ، كس نميميرد

✍️شايق

برچسب: نویسنده: آریا کریمی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 6:58

هرچه مي پـنداري از آن بيشتر
دوسـتـت دارم ، به قــــرآن بيشتر
جان فدايت مي كنم اي جانِ من
چون ترا ميخواهم از جان بيشتر

✍️شايق

برچسب: نویسنده: آریا کریمی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 6:58

همچو روزهاي اولت سـرشار بودي كاشكيبـر سـرِ پـيـمـانِ خود اسـتـوار بودي كاشكيدوست ميـداشـتي مرا ، مانندِ اول بي دليلبا وفـا وُ صــادق وُ راســـتـكار بودي كاشكيخير اگر امروز محكومم به تهمت هاي پوچپـاســادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا کریمی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 6:58

غيرتِ ترك ندارم ، همتِ وصلش نيست
دعاي خير كنيد ، يـارِ سـاده ي مـا را

✍️شايق

برچسب: نویسنده: آریا کریمی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 6:58

تـرحـم داشـتـي اي كاشـكه انـدك به دلدارتدلت ميسوخت بر بيچارگي هاي عاشقِ زارتنميخواستي تذرع هاي من را پيشِ هر ناكسبه كنجِ دل گرم محسوب مي كردي گهي يارتمرا گر واقـعـاً دوسـتم ميداشتي با دل و جانتگرفـتارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا کریمی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 6:58

گاه گاهي زندگي بسـيار ، رنجت مي دهدخاطره ها روزِ چندين بار ، رنجت مي دهدوقتي ميـبـيني دو تا عاشق ، كـنارِ هم ديگرگـردشِ تـنـهـايي در بـازار ، رنجت مي دهدصبح هـا وقتي ، جِلُوي آينه مي گيري قرارفكرِ بـهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا کریمی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 6:58

تو خود را دوست ميداري ، منم كز خويش بيزارمتو شاهدختِ پـدر هسـتي ، وُ من رســوايِ بـازارمتو با چشمِ سياه وُ سركشِ خود، مست وُ مغروريولـي من ، خسـته وُ افسـرده وُ بـدحـال وُ بـيـمـارمنـدارم حِس وُ حـالِادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا کریمی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 22:10

زياد ناز مكن عاشـقِ تو خسته مي شود
از شِـدَّت مِــهـرورزي او كاسته مي شود
دست بردار از غرورِ خودت ورنه عاقبت
دروازه ي دلـش به رُخت بسته مي شود

✍️شايق

برچسب: نویسنده: آریا کریمی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 22:10

جانِ صدهاتا جوانِ بي گناه در دستِ توست
عيـنكِ دودي را از چـشـمـانِ جَـلّادَت مَكَـش

✍️شايق

برچسب: نویسنده: آریا کریمی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 22:10

دوست دارم كه خوش كلام باشم
يك شـخصِ خـوب وُ دلآرام باشم
با از خـود وُ بيـگانه دوسـتي كنم
دوسـتداشتني خاص وُ عام باشم

✍️شايق

برچسب: نویسنده: آریا کریمی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 22:10

از همه خوبان سري ، تاجِ سرم
بـهـتـرينِ دخـتــراني ، دلـبـــرم

تا نَفَس اندر تنِ من جاري است
دوست مي دارم تـرا ، اي جگرم

دل جدا نيست لحظهء از يادِ تو
خيالاتت همه جا است ، در سرم

شاد باشي ، غم نبيني ، هيچ گاه
بهـرِ تو اين است ، دعاي سـحرم

خُرسندم از بودن وُ ، از داشتنت
شُكُر ! كه هستي ، عروسِ مادرم

من بفرمانِ تو هستم ، لب بشور
جان فدايت ميكنم ، اي همسرم

✍️شايق

برچسب: نویسنده: آریا کریمی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 22:10

صفحه بندی