روز مادر مبارك باد
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 18:34
بعد از خدا اگر به كسي سجده مي كنمترديد مكن ، شخصِ سـزاوار مادر است✍️شايق + نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۲۴ ساعت 4:15 توسط ذبيح الله شايق | Adblock test (Why?)
روز پدر
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 15:29
نان وُ دُعا وُ درس وُ ادب داد وُ اخ نگفتمن مُـفـتـخـرم داشـتـنِ هـمـچون پــدرِ را✍️شايق + نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۱/۰۳/۳۱ ساعت 18:9 توسط ذبيح الله شايق | Adblock test (Why?)
لاتقنطو
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 15:29
رجوع كن ، توبه كن ، تهجد بخوان (لٰاتَقْنَطُوْا) گفتهخداوند خيلي غفار است ، ولو عاصي ترين باشي✍️شايق + نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۱/۰۵/۱۰ ساعت 10:12 توسط ذبيح الله شايق | Adblock test (Why?)
طالب بگو
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 15:29
طالب چي ميكـني وُ چـرا ميكـني بگـو ؟از كارِ شـما خـِجـلت زده ي باورم شدمبا بسـتنِ دانـشـگاه وُ مكتب وُ مدرسـه!كوبنده ي دو دست به فرقِ سـرم شدمطالب بگو خـدا وُ رسول در كدام كتابگـفـتـه كه زنــان حـقِ تَـعَـلُــم را ندارنديا هم اگـر سِـتـم بشـود برسرِ ايـشـاناز خـود حـقِ دفــاع وُ تَـكـلُــم را ندارند...
كرونا
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:58
من وُ تو وُ كرونا ، هرسه مان مخلوق يزدانيمتوكل برخدا كن ، كُو نخواهد ، كس نميميرد✍️شايق
هرچه مي پنداري
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:58
هرچه مي پـنداري از آن بيشتردوسـتـت دارم ، به قــــرآن بيشترجان فدايت مي كنم اي جانِ منچون ترا ميخواهم از جان بيشتر✍️شايق
همچو روز هاي اولت
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:58
همچو روزهاي اولت سـرشار بودي كاشكيبـر سـرِ پـيـمـانِ خود اسـتـوار بودي كاشكيدوست ميـداشـتي مرا ، مانندِ اول بي دليلبا وفـا وُ صــادق وُ راســـتـكار بودي كاشكيخير اگر امروز محكومم به تهمت هاي پوچپـاســ
غيرت ترك
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:58
غيرتِ ترك ندارم ، همتِ وصلش نيستدعاي خير كنيد ، يـارِ سـاده ي مـا را✍️شايق
ترحم داشتي اي كاشكي
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:58
تـرحـم داشـتـي اي كاشـكه انـدك به دلدارتدلت ميسوخت بر بيچارگي هاي عاشقِ زارتنميخواستي تذرع هاي من را پيشِ هر ناكسبه كنجِ دل گرم محسوب مي كردي گهي يارتمرا گر واقـعـاً دوسـتم ميداشتي با دل و جانتگرفـتار
گاه گاهي زندگي بسيار رنجت
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:58
گاه گاهي زندگي بسـيار ، رنجت مي دهدخاطره ها روزِ چندين بار ، رنجت مي دهدوقتي ميـبـيني دو تا عاشق ، كـنارِ هم ديگرگـردشِ تـنـهـايي در بـازار ، رنجت مي دهدصبح هـا وقتي ، جِلُوي آينه مي گيري قرارفكرِ بـه
تو شاهدخت پدر
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 22:10
تو خود را دوست ميداري ، منم كز خويش بيزارمتو شاهدختِ پـدر هسـتي ، وُ من رســوايِ بـازارمتو با چشمِ سياه وُ سركشِ خود، مست وُ مغروريولـي من ، خسـته وُ افسـرده وُ بـدحـال وُ بـيـمـارمنـدارم حِس وُ حـالِ
زياد ناز مكن
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 22:10
زياد ناز مكن عاشـقِ تو خسته مي شوداز شِـدَّت مِــهـرورزي او كاسته مي شوددست بردار از غرورِ خودت ورنه عاقبتدروازه ي دلـش به رُخت بسته مي شود✍️شايق
جان صدهاتا جوان
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 22:10
جانِ صدهاتا جوانِ بي گناه در دستِ توستعيـنكِ دودي را از چـشـمـانِ جَـلّادَت مَكَـش✍️شايق
دوست دارم كه خوش كلام باشم
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 22:10
دوست دارم كه خوش كلام باشميك شـخصِ خـوب وُ دلآرام باشمبا از خـود وُ بيـگانه دوسـتي كنمدوسـتداشتني خاص وُ عام باشم✍️شايق
از همه خوبان سري
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 22:10
از همه خوبان سري ، تاجِ سرمبـهـتـرينِ دخـتــراني ، دلـبـــرمتا نَفَس اندر تنِ من جاري استدوست مي دارم تـرا ، اي جگرمدل جدا نيست لحظهء از يادِ توخيالاتت همه جا است ، در سرمشاد باشي ، غم نبيني ، هيچ گاهبهـرِ تو اين است ، دعاي سـحرمخُرسندم از بودن وُ ، از داشتنتشُكُر ! كه هستي ، عروسِ مادرممن بفرمانِ ت...
دلتنگ من و عاشق
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 22:10
دلتنگِ من وُ عـاشـقِ ديـدارِ خودم باشمشتاقِ خودم دلـبر وُ دلدارِ خودم باشفريبِ شيرين زباني هاي ديگران مخورقانع به همين تلخئِ گـفتارِ خودم باشجايگاهِ خود شـناس مَـرَو به ديوانِ غـيرعنـوانِ سـروده ها وُ
دل من وحدت ملي
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 22:10
دلِ من وحدتِ ملي ، دو چشمت طالب وُ داعش!تـروريسـتـانِ وحشي ات ، تـرورم مي كـنـند آخـر✍️شايق
ظلم را بس كن
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 22:10
ظلم را بس كن ندارم طاقتِ هجرت ديگـرعنقريب است كز فراقت راهئِ صحرا شوم✍️شايق
حضرت بانو
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 12:36
به به ، چه شـيرين شده يي حضرتِ بانومقبول وُ مه جَبِين شده يي حضرتِ بانو نور افشاني دارد همه جا حُسنِ قشنگتمهتـابِ روي زمين شده يي حضرتِ بانو دل بُـرده اي ز هـركه تُـرا ديـده يك نـظرزيــبــارُو وُ حَسِـين شده يي حضرتِ بانو انگشت به دهن ساخته يي پيروُ جوان رااز بس كه نـازنـيـن شده يي حضرتِ بانو عقل از...
حلالم كنيد
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 12:36
مُــرد آن شايق كـه جـانــانِ تو بوداز خدا هـمـيـشـه خـواهـانِ تو بود مُـرد آن شايق كـه نـازت مي كشيدهرچه مي گفـتي به فـرمـانِ تو بود مُرد آن شايق كه ترا دوست داشتهـرسخـنـش جـان وقـربــانِ تو بود مُـرد آن شايق كه بعـد از ذاتِ پـاكدارويـــــِ دردِ بـيــــــ درمــانِ تو بود مُـرد آن شايق كـه هر يـك روز...